
Show Notes
در ساخت نوزدهمین قسمت از مجموعه «آدمها، خاطرات و موسیقی» دیالوگباکس، مسیر تازهای را تجربه کردهایم. این بار به جای فراخوان عمومی، از جمعی از دوستان هنرمند و خواننده دعوت کردیم تا خاطرات و داستان یکی از قطعات موسیقی محبوبشان رو با ما در میان بگذارند؛ قصههایی شخصی و صمیمی که هر اثر را به تجربهای منحصربهفرد و پررنگ تبدیل میکند.
همانند قسمتهای پیشین، شنونده روایتهایی خواهید بود که موسیقی را از قالب صرفاً هنری بیرون آورده و به تجربهای انسانی، نزدیک و ملموس پیوند میزند. در ادامه راه نیز همچون گذشته، با انتشار فراخوان عمومی، از همهی علاقهمندان دعوت خواهیم کرد تا داستانها و خاطرات موسیقایی خود را با ما و دیگر شنوندگان این مجموعه سهیم شوند.
حامی این پادکست: کاپو اگه خواستی وقت بیشتری رو کنار عزیزانت بگذرونی و لذت زندگی کردن رو با انتخاب یه وعده غذایی خوشمزه چند برابر کنی... خوشمزههای زندگی رو بسپرش به کاپو
کاپو، تولیدکننده انواع غذای آماده با تنوع بالاست که هدف اصلی اون، کیفیت و تنوع در طعم با انتخاب طعمهای خلاقانهست!
وعدههای غذایی مختلف رو بسپرش به کاپو
https://www.instagram.com/capo_food
هنرمندان این اپیزود به ترتیب ورود: سهیل ماسان، سام موسایی، روزبه مقدم، دانیال جوهرزاده، امیر آزادی، آرمین کوشکباغی، وصال علوی، بابک خانقلی، علیرضا غفاری، امیرحسین شورچه، آیدین نظمی، گروه پلیور، امیر سردار
پ.ن: این اپیزود در تاریخ هفتم شهریور ماه در کانال کست باکس دیالوگ باکس منتشر شده است.
اشعار و خوانش: احمد شاملو، محمد ابراهیم جعفری
مدیر پروژه: رخشید فنایی دستیار تهیه: سعید قاسمی، علی فتاحی گرافیک: آناهید حمزهئیان روابط عمومی: یکتانت (پلتفرم پژوا) با تشکر از: امیر آزادی، حسین کرمی، امیرحسین فروتن
مهدی ستوده هفتم شهریور ماه 1404 https://capo-food.com/
More from DialogueBox
اپیزود شماره هشتاد و یکم دیالوگباکس به ترتیب از فیلم صبحانه با زرافهها (سروش صحت)، تئاتر از زیر زمین تا پشت بام (افسانه ماهیان)، فیلم طعم گیلاس (عباس کیارستمی)، پرسه در مه (بهرام توکلی)، تئاتر ترانههای قدیمی (محمد رحمانیان) و تئاتر جوجه تیغی (بهرام افشاری) ساخته شده است.
اپیزود شماره هفتاد و نهم دیالوگباکس به ترتیب از فیلم و سریال های: در انتهای شب (آیدا پناهنده)، هم گناه (مصطفی کیایی)، جان سخت (مصطفی تقیزاده) و چاقی (راما قویدل) ساخته شده است.
اپیزود شماره هفتاد و هفتم دیالوگباکس به ترتیب از فیلم های: چرا گریه نمیکنی؟ (علیرضا معتمدی)، کفش هایم کو؟ (کیومرث پوراحمد)، جاده خاکی (پناه پناهی)، سرکوب (رضا گوران)، جنگل پرتقال (آرمان خوانساریان)، کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد (بهمن قبادی) و نبات (پگاه ارضی) ساخته شده است.
مهاجرت پدیدهای پیچیده و چندوجهی است که طیف گستردهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و محیطی در شکلگیری آن نقش دارد.یکی از اصلیترین دلایل مهاجرت، جستوجوی فرصتهای شغلی بهتر و درآمد بالاتر است. بسیاری از مهاجران از کشورهایی با نرخ بالای بیکاری، دستمزدهای پایین یا فرصتهای شغلی محدود، به امید یافتن شغل و بهبود شرایط اقتصادی خود و خانوادههایشان مهاجرت میکنند. سختیهای مهاجرت قطعاً از بزرگترین دلواپسیهای یک مهاجر به شمار میآید. تنهایی، دلتنگی، ناتوانی در برقراری ارتباطات اجتماعی، عدم تسلط بر زبان، افسردگی و هزینههای اقامت، از جمله مشکلاتی هستند که بسیاری از افراد پس از مهاجرت با آنها مواجه میشوند. تجربه مهاجرت برای هر فرد منحصر به فرد است، اما بسیاری از مهاجران و پناهندگان در مراحل مختلف این پروسه با پدیدهای به نام «ترومای مهاجرت» روبرو میشوند...
حمیدرضا صدر، نویسنده، منتقد سینما ، تحلیلگر و کارشناس فوتبال در سال 1335 به دنیا آمد. پدر وی فردی ارتشی بود که به فرهنگ و مطالعه بسیار علاقه داشت و همین امر سبب شد تمامی فرزندان او روی به کتاب و ادبیات بیاورند. او تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی در رشتهی اقتصاد دانشگاه تهران، مقطع کارشناسی ارشد را در رشتهی شهرسازی دانشکدهی هنرهای زیبا و دکترای برنامهریزی شهری خود را از دانشگاه لیدز در انگلستان دریافت کرد. حمیدرضا صدر از همان ابتدای جوانی، علاقهی زیادی به کار روزنامهنگاری و مطبوعات داشت. او با نشریات متعددی از جمله «زن روز»، «هفت»، «سروش» و «تهران امروز» همکاری کرده است. از جمله فعالیتهای دیگر حمیدرضا صدر، تحلیل فوتبال به صورت حرفهای بود، تا جایی که او در اغلب برنامههای فوتبالی تلویزیون به عنوان کارشناس حضور داشت. او کارشناس زبده سینما و منتقد فیلم هم بود که در نشریههای تخصصی سینما برای سالهای متمادی مینوشت. حمیدرضا صدر در لحظه لحظه و کلمه به کلمه حرفهایش، وقتی فوتبال را با آن حرارت دلربا و تکان دادن دستها تحلیل میکرد، در خاطر یک ملت به وسعت یک ابدیت انکارناپذیر حک شده است. ملتی که فوتبال را با راوی خوش سخن و تاریخ همیشه زندهاش، یعنی حمیدرضا صدر خیلی بیشتر دوست میداشت....