دایره داستان

خیال خوش - عید ۱۴۰۴ - قسمت چهارم

دایره داستان

Show Notes

گذشته برای من یک مکان جغرافیایی‌ست تا یک بازه‌ی زمانی‌. من در تاریخ پیش از خودم شهروندی وطن‌پرست محسوب می‌شوم که به هیچ‌قیمتی تن به مهاجرت نمی‌دهد! عینهو توریستی ندید بدید در خاطراتم سیاحت و زیارت می‌کنم و بعضی لحظات هیچ‌وقت تازگی‌ و بکارتشان را از دست نمی‌دهند. گذشته امن‌ترین مکان و زمان ممکن است؛ وجب به وجبش را می‌شناسم و هیچ‌ ناشناخته‌ای در آن نیست که تهدید باشد. اما گاهی هم می‌شود که مغز مریض و خلاقم آلوده‌ی سفیدخوانی می‌شود و «اگر»های ممکن را بازسازی می‌کند. تجسم گذشته‌ی خیالی، هیچ‌وقت به تجسد نمی‌رسد و همین موضوع، رویکرد وسواسی و سه‌پیچ بودن آدم را بیشتر می‌کند. در این روند، مغلوب فعل‌های صرف نشده و کنش‌های از دست‌ رفته می‌شوم و افسوس می‌خورم. اما گذشته و گذشته‌ام و در وطنی که کاری برایش نمی‌شود کرد فقط پرسه می‌زنم و دست‌آوردها و فقدان‌هایش را یک‌جا تماشا می‌کنم. من عمود بر خط افقی زمان ایستاده‌ام و توامانی که به روبه‌رو نگاه می‌کنم، گذشته‌ام را می‌بینم. وطن یعنی؛ کاریش نمی‌شه کرد، افتاده اتفاق!

برای زندگی‌هایی که توی خیال باقی موند.

چیزی که شنیدید قسمت چهارم از عیدانه دایره داستان بود که در روز ۱۳ فروردین ۱۴۰۴ منتشر شد خیال خوش،‌اسم این قسمت بود. مقدمه این قسمت رو هم مثل بقیه قسمتها با صدای کسری کبیری شنیدید روی قطعه‌ای موسیقی بی‌کلام به اسم لایت آو د موون بعد از مقدمه خیال خوش رو شنیدید با صدای علیرضا قربانی بخشی از فیلم هامون رو شنیدید با هنرنمایی خسرو شکیبایی و و بیتا فرهی از گروه پالت موسیقی باد در موهایت رو شنیدید در ادامه که نامه ای ویرجینیانا وولف رو عاطفه شکوری روی این قطعه موسیقی خوند. بخشی از سریال قورباغه رو شنید با صدای صابر ابر و در ادامه اش کسری بخشی از کتاب ذن و هنر نگهداری موتورسیکلت رو براتون خوند.این کتاب رو می‌تونید از سایت ایران کتاب تهیه کنید. لینک خرید کتاب و کد تخفیف در توضیحات این قسمت براتون نوشته شده. بی صدا رو با صدای صدرا شنیدید و من از هاروکی موراکامی عزیز پروانه شب تاب رو خوندم از کتاب گربه های آدمخوار و در انتها هم با صدای ماکان اشگواری قطعه همیشه رو شنیدید. من احسان طریقت هستم و این قسمت رو با کمک کسری کبیری براتون آماده کردیم.

لینک خرید کتاب ذن و هنر نگهداری موتورسیکلت از سایت ایران کتاب کد تخفیف: ehsantarighat

بشنوید و اگر دوست داشتید برای کسی که دوستش دارید بفرستید.

More from دایره داستان

Apr 23, 2026

همه‌ی ما در زندگی، جایی داشته‌ایم که اسمش خانه بوده؛ نه فقط چهار دیوار و سقف، بلکه پناهی برای روزهای شکست، برای عصرهای دل‌گرفتگی، برای وقت‌هایی که دنیا بیرون، زیادی بلند حرف می‌زد و ما فقط سکوت می‌خواستیم. خانه جایی بود که آدم بعد از زمین خوردن، برمی‌گشت. بعد از دعوا، بعد از اخراج شدن، بعد از عشق‌های ناتمام، بعد از خبرهای بد، بعد از خستگیِ بی‌دلیل. خانه، آخرین سنگر آدم بود. اما جنگ، فقط شهرها را خراب نمی‌کند. جنگ، تعریف کلمات را هم ویران می‌کند. یک روز می‌رسد که «خانه» دیگر خانه نیست، پنجره‌ها دیگر نور نمی‌آورند، دیوارها آرامش نمی‌دهند، و تختی که همیشه جای خواب بود، ناگهان تبدیل می‌شود به نقطه‌ای برای حساب کردن فاصله تا ترس. این اپیزود درباره همین فروپاشی‌ست؛ درباره روزی که امن‌ترین جای جهان، ناامن شد. درباره آدم‌هایی که زیر سقف خانه‌شان، آوار اضطراب را نفس کشیدند. و درباره حقیقتی تلخ: این‌که جنگ، وقتی شروع می‌شود، اول از همه خانه را از انسان می‌گیرد. این روایت، علیه جنگ است. به نام همه‌ی خانه‌هایی که هنوز ایستاده‌اند، اما دیگر امن نیستند.

Apr 16, 2026

این روزها تن ایران خسته و زخمی و دردمنده. از دی تا الان روزهای سختی گذشته. روزهایی که هیچ وقت یادمون نمیره و هیچ‌وقت اثرش از روحمون پاک نمیشه. صداها و گریه‌ها، حرف‌ها و درد‌ها، خاطرات و واقعیت‌های تلخی که باهاشون روبرو شدیم. اما من – شاید خیلی از ما مرهمی به جز کلمه‌ها نداشته باشیم. پس شاید بهتر باشه به خونه امن‌مون پناه ببریم. خونه‌ای از کلمه‌ها و ترکیب‌ها. و مثل همیشه میگم پناه بر قصه‌ها و کلمه‌ها که ما رو نجات می‌دن. ما رو بهم وصل می‌کنن و زنده نگه می‌دارن. دایره داستان حالا جاییه که با کلمه‌های شما، با روایت‌های شما و با متن و صدای شما ساخته میشه. تجربه‌ها و روایت‌هاتون رو می‌خونیم یا با صدای خودتون می‌شنویم. موسیقی هم لابه‌لای متنها هست که کمی – فقط کمی سختی این روزها رو کم کنه. پس بعد از مدتها، ادامه سری اینجا خانه است رو می‌شنوید با عنوان پناه بر کلمات.

Jan 8, 2026

روزهای سخت همیشه می‌آیند رودها به دشتهای لخت می رسند، آسمان خالی می‌ماند، و نفس آدم میگیرد از سنگینی دنیا اما داستان‌ها ... داستان ها پناهگاه ‌اند در میان زشتی و نکبت و خشکسالی در داستان‌ها، می‌توانی دوباره نفس بکشی می‌توانی مرداب را ترک کنی جاری شوی تا به دریا می‌توانی گل سرخ ببینی، موسیقی بشنوی، دوباره امید را لمس کنی داستان‌ها به ما یاد می‌دهند که حتی در تاریک‌ترین شب‌ها صدای دیگری هست که درد ما را می‌فهمد صدایی که ما را زنده نگه می‌دارد، حتی وقتی زمین سخت است و جهان خاموش و شاید برای همین است که آدمیزاد فقط به نان زنده نمیماند؛ داستان میخواهد و امید داستان‌ها به ما اجازه می‌دهند آزاد باشیم، ، دوست بداریم و زیبایی را ببینیم، حتی وقتی که دنیا می‌خواهد ما را فراموش کند قطعه مرداب - گوگوش سمفونی خرمشهر - مجید انتظامی بخشی از کتاب زمانه پروانه‌ها قطعه نان و گل سرخ - جولی کالینز دکلمه‌ای از فریدون مشیری شعری از حافظ با خوانش احسان طریقت روی قطعه‌ ای شرقی غمگین - فریدون فرخ‌زاد بخشی از کتاب آب، بابا، ارباب قطعه مرداب - حسن شماعی‌زاده انتخاب محتوا و متن مژگان سلمان‌زاده احسان طریقت

Aug 14, 2025

شاید گاهی از برگشتن و بازگشتن ما رو رهایی نیست. بیاید چند دقیقه خودمون رو بسپریم به خاطره‌ها به موسیقی‌ها، به دنیای کلمه‌ها و روایت‌ها. انتخاب جستار: مهراوه فردوسی (از نوشته‌های دوره‌ جستارنویسی شخصی موسسه ته‌رنگ با تدریس خانم فردوسی) جستار اول: هزار قصه ناتمام - نوشته و صدای مژگان سلمان‌زاده متن دوم: چقدر طول می‌کشد تا یک نفر بمیرد؟ - نوشته اریش ماریا رمارک تدوین: الیاس گرجی متن‌ها و خوانش متن دوم: احسان طریقت

Jun 25, 2025

خونه، همیشه یک آدرس نیست. خونه یک صداست. یک نفس گرم که از درز پنجره‌ی زمستانی می‌گذرد. یا نسیمی خنک که از لای پرده‌های خونه میاد داخل و خنکت می‌کنه. خونه ممکن است آنجایی باشد که چایی‌ات سرد می‌شود اما خیالت نه. آن کوچه‌ای که حتی بعد از سال‌ها، وقتی از کنارش رد می‌شوی، دلت را آرام می‌کند. حتی بی‌دلیل. ما همه، در دل‌مان یک خانه داریم. خانه‌ای که ممکن است دیگر وجود نداشته باشد، خانه‌ای که ممکن است آدم‌هایش رفته باشند، اما ما هنوز به آن فکر می‌کنیم. هنوز باهاش زندگی می‌کنیم. خانه، جایی‌ست که در آن، لحظات عادی، تبدیل به خاطره می‌شوند. و خاطره، دیوارهایی می‌سازد که هیچ بمبی، هیچ هجرتی، نمی‌تواند خرابشان کند. خانه آخرین سنگر است آخرین گونی شنی که داریم، آخرین چیزی که میشود پشتش پناه گرفت.

See all episodes →