
Show Notes
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۰ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
در همه دير مغان نيست چو من شيدایی خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دل که آيينهی شاهیست غباری دارد از خدا میطلبم صحبت روشنرایی
کردهام توبه به دست صنم بادهفروش که دگر می نخورم بی رخ بزمآرایی
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
کشتی باده بياور که مرا بی رخ دوست گشت هر گوشهی چشم از غم دل دريایی
اين حديثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت بر در ميکدهای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از اين است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردایی
More from رواق / Ravaq
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۵ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۴ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۳ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن