
Show Notes
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۸ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی گفت بازآی که ديرينهی اين درگاهی
همچو جم جرعهی ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهانبين دهدت آگاهی
بر در ميکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحبجاهی
سر ما و در ميخانه که طرف بامش به فلک بر شد و ديوار بدين کوتاهی
قطع اين مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترين ملک تو از ماه بود تا ماهی
حافظ خام طمع شرمی از اين قصه بدار عملت چيست که مزدش دو جهان برين میخواهی؟
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
More from رواق / Ravaq
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۵ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۴ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۳ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن