
Show Notes
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۶۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
کتبتُ قصةَ شوقي و مَدمَعي باکي بيا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
بسا که گفتهام از شوق با دو ديدهی خود اَيا منازلَ سلمي فَاين سَلماکی
عجيب واقعهای و غريب حادثهای اَنَا اصطَبَرتُ قَتيلاً و قاتلي شاکي
که را رسد که کند عيب دامن پاکت که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی
ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی
صبا عبيرفشان گشت ساقيا برخيز و هاتِ شمسةَ کَرمٍ مُطَيِّبٍ زاکي
دَعِ التَّکاسُلَ تَغنَم فَقَد جَريٰ مَثَلٌ که زاد راهروان چستی است و چالاکی
اثر نماند ز من بی شمايلت آری اَريٰ مَآثِرَ مَحيايَ من مُحيّاکي
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند که همچو صنع خدایی ورای ادراکی
More from رواق / Ravaq
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۵ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۴ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۳ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن