
Show Notes
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۷۹ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی برگ صبوح ساز و بده جام يک منی
در بحر مایی و منی افتادهام بيار می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پياله خور که حلال است خون او در کار يار باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمين ماست مطرب نگاه دار همين ره که میزنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت خوش بگذران و بشنو از اين پير منحنی
ساقی به بینيازی رندان که می بده تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
More from رواق / Ravaq
Jul 27, 2026
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۵ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
Jul 26, 2026
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۴ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
Jul 25, 2026
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۳ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
Jul 21, 2026
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن