
Show Notes
ادامۀ مطالب مربوط به دوران حکومت محمود غزنوی از کتاب تاریخ حیدری نقل می شود. محمود غزنوی قصد تصرف غور را می کند. غوریان مقاومت می کنند. در نهایت با حیلۀ جنگی بر آنها پیروز می شود. روایتی دیگر هم نقل می شود که در آن محمود به حاکم غور وعدۀ صلح می دهد و وقتی او می پذیرد و به دیدن او می آید او را در بند می کند. درگیری میان غزنویان و غوریان تا آخر دوران غزنویان ادامه می یابد و در نهایت همین غوریان هستند که غزنویان را بر می اندازند. همچنین، محمود برای تصرف غرجستان لشکری می فرستد. امرای غرجستان که تاب مقاومت ندارند می گریزند. داستانی نقل می شود از قحطی بزرگی که در سال 401 هجری روی داد و مردم بسیاری را کشت، و مردم به خوردن سگ و گربه و حتی آدم روی آوردند.
More from كتيبه
اسکندر و بوران دخت با سپاهیان به سوی سرزمین سلاهط می روند. در سلاهط هزاران انسان خنثی زندگی می کنند که نیمی از سال زن هستند و نیمی از سال مرد. هر کس که یک سال در آنجا باشد و از آب چشمه آنجا بخورد آنگونه می شود. زنی به نام جمهره رئیس آنها است. او زنی معمولی است. به نزد اردوگاه اسکندر می آید. همه به دیدن او می روند بجز اسکندر. او بوران دخت را با خود به قصرش می برد و به او می گوید که می خواسته برای دیدن او به ایران بیاید. بوران دخت در دل مهری به او احساس می کند. جمهره نامه ای به اسکندر می نویسد و در آن می گوید که او دختر داراب و خواهر بزرگتر اسکندر و عمۀ بوران دخت است. داراب مدتی با مادر او بوده و بعد آنها را در هند رها کرده و رفته آنچنان که مادر اسکندر را هم رها کرده بود.
مطالبی در مورد غزنویان از کتاب "طبقات الشافعیه الکبری" آورده می شود. نویسنده از فقهای شافعی قرن هشتم است و از شهر حماه در سوریه به عنوان شهر خود یاد می کند. سبک نوشتاری و تحلیل او از وقایع با نوشته های تاریخ نگاران هندی که پیش از این مطالب زیادی از آنها نقل شد فوق می کند. داستانی در مورد تغییر مذهب محمود غزنوی از حنفی به شافعی نقل می شود که قبلاً به نقل از امام الحرمین جوینی نقل شده است و در آن اصراری عجیب بر برحق بودن مذهب شافعی دیده می شود. داستان برادرزادۀ محمود و تجاوز به حریم زنی شوهر دار هم نقل می شود و به دنبال آن تحلیل فقهی ماجرا هم ارائه می شود.
اسکندر و بوران دخت با سپاهیان بر کنار شارستانهای هنکاوش و لکهر هستند. هنکاوش زنش هندو را برای فریفتن اسکندر و دعوت آنها به مهمانی می فرستد. هندو بر بوران دخت که خود را اسکندر معرفی می کند عاشق می شود. نقشۀ هنکاوش را فاش می کند. یکی از کنیزان هنکاوش به او خبر می دهد که هندو با اسکندر همکاری می کند. هنکاوش هندو را به دار می زند و آمادۀ جنگ می شود. مردان اسکندر نمی توانند به شارستان دست بیابند. از حکیمان چاره می خواهد. بقراط به او می گوید که در زیر زمین آبی بزرگ است. اگر زمین را بکنند آب بیرون می آید و شارستان ها را آب می گیرد. این کار را می کنند و شارستان ها با مردمانش به زیر آب می روند.
مطالبی به نقل از چند کتاب تاریخی در مورد شخصیت های دوران غزنویان نقل می شود. از جمله مطالبی از کتاب وفیات الاعیان احمد بن خلکان نقل می شود که در آن از امام الحرمین جوینی مطلبی در مورد محمود غزنوی آورده شده که به انتخاب محمود بین دو مذهب شافعی و حنفی مربوط است. مطلبی عجیب است در مورد نماز خواندن حنفیان. به نطر می رسد دعوای مذهبی دوره های بعدی در قالب داستانهایی از محمود گنجانده شده است.
اسکندر بردر شارستانهای هنکاوش و لکهر است که دو برادرحکیم اند و رئیسان قوم ماهیخواران. آنها رعد را خدای خود می دانند. هنکاوش به برادر خود می گوید من می روم تا ببینم که اینها کیانند. در لباس زنان بیرون می رود و اسکندر را می بیند و به او می گوید که مردانشارستان به جنگ رفته اند. روز دیگر هنکاوش زنش، هندو، را با کنیزان بسیار و هدایای نفیس به نزد اسکندر می فرستد و او را دعوت می کند که برای مهمانی به نزد آنهابرود. اسکندر می پذیرد. شب بوران دخت هندو را به چادر خود مهمان می کند. در مهمانی صدها کنیز زیبا روی حضور دارند و بوران دخت که در زیبایی همتا ندارد روی می نماید و با هندو بازی آغاز می کند و می گوید من اسکندرم و آنکس که تو دیدی چاکر من است. هندو بر بوران دخت عاشق می شود و می خواهد رازی با او در میان بگذارد.