
Show Notes
از کمال نترس، زیرا هرگز به آن نخواهی رسید. این جمله را زمانی سالوادور دالی گفته بود. توصیهی نسبتاً دلسردکنندهای است اما حقیقت دارد؛ چون احتمالاً در این جهانِ کج و معوج و پر دستانداز اصلاً چیزی به نام کمال وجود ندارد و همیشه چالههای ناقص و پر...
More from زیرزمین
بخش بزرگی از زندگی ما صرف حل کردن این معما میشود که «من کی هستم؟» و وقتی به جواب دست یافتی، باید باقی عمرت را به محافظت کردن از این هویت بگذرانی؛ چرا که بدون آن خالی و شکستنی خواهی بود. این روزها زنان زیادی انتخاب میکنند که هویتی مستقل از روابطشان بسازند؛ زنانی که همسر و مادر و دختر کسی نیستند و هویتشان را با حرفهشان تعریف میکنند. تمام وقت کار میکنند و در آن موفقند اما حضور ترسی تازه را در زندگیشان احساس میکنند: ترس از دست دادن شغل، موقعیت اجتماعی و تصویری از خودشان که سالها برای ساختنش تلاش کرده بودند. در هشتمین اپیزود پادکست زیرزمین با شاهد صفاری (کیوریتور و مدیر هنری) دربارهی از دست دادن شغل، اعتبار، هویت و در یک کلام، ترس از دست دادن خود حرف زدیم؛ کسی که بیشتر زندگی خود را روی پایههای حرفهاش بنا کرده، بدون آن چه کسی خواهد بود؟
مرگ و یک خاموشی ابدی چندان ایدهی خوشایندی نیست اما گاهی به این فکر میکنم که همه زندگی درباره مرگ است. تمام صحنههای زیبا و ماندگار، داستانهای عاشقانه، شوق و دلبستگی، رویاها و امیال، پیش از یک نقطهی پایان و در سایهی از دست رفتن معنا پیدا میکنند....
ترس از رها شدن گاهی یک نفرین خانوادگی است که مثل هالهای تیره دور تنت پیچیده شده و قدم به قدم همراهت میآید. تو بزرگ میشوی، از خانهای که در آن قد کشیدی فاصله میگیری، شروع میکنی به کشف و ساختن دوبارهی جهان اما آن نفرین شوم هنوز با توست و وقت و...
اپیزود چهارم پادکست زیرزمین | ترسهای از دستدادن حریم خصوصیبا متین فکرآزاد.حتماً نباید شخصیتی منزوی، خجالتی یا ضداجتماعی داشته باشی تا از مهمان سر زده، زنگ تلفن یا حضور طولانی مدت دیگران در خانهات به وحشت بیفتی. بعضی از ما برای تنهایی، استقلال، فضای شخصی و کنترل شرایط اهمیت زیادی قائل هستیم و فکر این که کسی یا چیزی ناخواسته وارد حریممان شود و کنترل قلمرو را از دستمان درآورد مضطربمان میکند.احساس تماشا یا دید زده شدن یکی از ترسهایی است که شاید خیلی از ما تجربهاش کرده باشیم. کسی که در خیابانی خلوت، بدون هیچ حرفی تعقیبمان میکند. کسی که از پشت شکافی روی دیوار، روزمرگیهایمان را تماشا میکند. کسی که گفتوگوهایمان را شنود میکند یا میکوشد سر از افکارمان در آورد.در چهارمین اپیزود از پادکست زیرزمین با متین فکرآزاد از ترسهای از دست دادن حریم خصوصی حرف زدیم: «لطفاً تا وقتی آماده نیستم و خودم نخواستهام تماشایم نکن.»----------------------------------میزبان: آنالی اکبریمیکسومسترینگ: مسعود طیبیتهیهشده در «گوشهی پادکست» برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: [email protected] omnystudio.com/listener for privacy information.
بعضی آدمها به تدریج وارد میانسالی میشوند اما عدهای یکباره از پرتگاهی نادیده سقوط میکنند و ته درهی میانسالی میافتند؛ با چشمهایی که دیگر به خوبی گذشته نمیبیند، موهایی که تسلیم سفیدی شده، خطوطی عمیق که زیر چشم و دور لبها را احاطه کرده و مغزی که تنظیماتش به هم ریخته و مثل سابق کار نمیکند. میانسالی دورهای است که در آن حضور شدید مرگ و از دست دادن فرصتها بیش از قبل احساس میشود و گذشت سریع زمان، انسان را دچار اضطراب میکند. یک دفعه به خودت میآیی و میبینی دیگر هیچ چیز شبیه قبل نیست. نه صورتت، نه بدنت، نه مفصل و استخوانهایت و نه حتی تصور بیرونیای که از خودت داشتی. شاید این سوال را با صدای بلند بپرسی و شاید آن را آهسته با خودت مرور کنی: «چرا دیگر کسی به من نگاه نمیکند؟ نکند نامرئی شدهام؟» میانسالی از آن مراحلی است که احتمالاً از دور برای بیشتر مردم ترسناک به نظر میرسد اما میتواند تبدیل به دورهای برای تعریف دوبارهی هویت خود شود. در این اپیزود از زیرزمین، با میرا دربارهی ترسهای مواجهه با میانسالی، احساس بیمخاطب شدن، تنهایی، مرگ و احساس رهایی حرف زدیم.