
Show Notes
داستانی عاشقانه از دوران عباسیون. عشق خریدنی و فروختنی و دست نیافتنی این اثر دومین ترجمه از کتاب مذکور است که بین سالهاى (۶۶۰-۶۵۱ق) انجام شده است. به دلیل آنکه در زمان وزرات «عزالدین بن طاهر زنگى فریومدى» مردم در حمایت و عنایت ایشان از شدت و بلا نجات یافتند و به آسایش و راحتى رسیدند، دستور داده شد تا مجموعهاى از نظم و نثر تدوین گردد. این کار به مترجم حواله داده شد که پس از ترجمه به وى اهدا شده است.
مترجم علاوه بر ترجمهی متن عربى کتاب، حکایتها و داستانهاى تاریخى دیگرى را از کتابهاى دیگرى با همین مضمون به همراه با اشعارى از خود به زبان فارسى و عربى به آن افزوده است. وى آیات و روایات و ابیات عربى را نیز به فارسى ترجمه کرده است. وى در پایان هر حکایت عنوان «فصل» را مىآورد و در آن نتیجهی داستانها و حکایتها را بیان مىکند.
تصحیح و مقابلهی آن با نسخههاى مختلف را «دکتر اسماعیل حاکمى» انجام داده است و کتاب با مقدمهاى از مصحح آغاز شده که دربارهی اصل کتاب، ترجمهی کتاب، زندگى مؤلف، نحوه و چگونگى تصحیح و مقابلهی نسخهها مطالبى را ذکر مىکند. دکتر حاکمى نسخهی اصلى و قدیمی کتاب را اساس کتاب قرار داده و در قسمت بالاى صفحه آورده است و اختلاف نسخ را در پاورقى ذکر کرده است. فهرست مطالب و موضوعات در ابتداى کتاب ذکر شده و کتاب بدونِ ذکر منابع و مصادر است.
Hosted on SHENOTO
More from پادکست فارسی داستان های کهن
یکی از داستانهای جالب مثنوی مولانا درباره قدرت «تلقین» است. روزی چند شاگرد که از درس و مکتب خسته شده بودند، تصمیم گرفتند کاری کنند تا استادشان کلاس را تعطیل کند. با هم نقشهای کشیدند. وقتی استاد وارد شد، شاگرد اول با نگرانی گفت: «استاد، حالتان خوب است؟ رنگ صورتتان خیلی پریده.» استاد ابتدا توجهی نکرد. اما کمی بعد شاگرد دوم هم همان حرف را تکرار کرد: «استاد، انگار مریض شدهاید.» بعد شاگرد سوم و چهارم هم یکی پس از دیگری با نگرانی از حال بد و رنگ پریده استاد گفتند. کمکم استاد به شک افتاد. با خودش فکر کرد: «شاید واقعاً بیمارم و خودم خبر ندارم.» هرچه این حرف بیشتر تکرار شد، احساس بیماری در وجودش قویتر شد؛ تا جایی که واقعاً احساس ضعف و ناخوشی کرد. درس را تعطیل کرد و به خانه رفت. وقتی همسرش گفت که هیچ نشانهای از بیماری در او نمیبیند، استاد حرف او را قبول نکرد؛ چون ذهنش از قبل تحت تأثیر گفتههای شاگردان قرار گرفته بود. مولانا با این داستان نشان میدهد که ذهن انسان تا چه اندازه میتواند تحت تأثیر تکرار حرف دیگران قرار بگیرد. گاهی چیزی که در ابتدا واقعیت ندارد، اگر بارها به ما گفته شود و آن را باور کنیم، میتواند روی احساس، رفتار و حتی جسم ما اثر بگذارد. پیام داستان ساده اما عمیق است: هر چیزی که زیاد میشنویم، لزوماً حقیقت نیست؛ اما اگر مراقب نباشیم، ممکن است ذهن ما آن را به حقیقت تبدیل کند. Hosted on SHENOTO
داستانهاى عبرتآموز تاریخى با موضوع فرج و گشایش، پس از شدت و سختىها، است. هدف نویسنده، ذکر تأثیر رفتار انسانی و اخلاقی قهرمانان داستانهایش در رهایی آنها از مشکلات است.
داستانهای ابوسعید ابولخیر در باب دوم کتاب اسرارالتوحید نقل حکایت از محمدابن میهنی نوه ابوسعید و نویسنده کتاب. نثر مرصل Hosted on SHENOTO
اپیزود «داستان شیر و گرگ و روباه به شکار» | دفتر اول مثنوی معنوی