
Show Notes
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۵۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
طفيل هستی عشقاند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بینصيب مباش که بنده را نخرد کس به عيب بیهنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند به عذر نيمشبی کوش و گريه سحری
چو مستعد نظر نيستی وصال مجوی که جام جم نکند سود وقت بیبصری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرينکار که در برابر چشمی و غايب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
کلاه سروريت کج مباد بر سر حسن که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت میروند و میآيند صبا به غاليهسایی و گل به جلوهگری
دعای گوشهنشينان بلا بگرداند چرا به گوشهی چشمی به ما نمینگری؟
بيا و سلطنت از ما بخر به مايهی حسن و از اين معامله غافل مشو که حيف خوری
ز من به حضرت آصف که میبرد پيغام که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری
بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
چو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشت از این سپس من و ساقی و وضع بیخبری
طريق عشق طريقی عجب خطرناک است نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به يمن همت حافظ اميد هست که باز اَریٰ اُسامرُ ليلایَ ليلةَ القمرٍ
More from رواق / Ravaq
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۵ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۴ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۳ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن