
Show Notes
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۷ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن
ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقايق پيش اديب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کيميای عشق بيابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبهی خويش دور کرد آنگه رسی به خويش که بیخواب و خور شوی
گر نور عشقِ حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بیپاوسر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر زين پس شکی نماند که صاحبنظر شوی
بنياد هستی تو چو زير و زبر شود در دل مدار هيچ که زير و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا بايد که خاک درگه اهل هنر شوی
More from رواق / Ravaq
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۵ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۴ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و مفاعیل
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۳ مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۹۱ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن