
Show Notes
داستان حیرتانگیز شیخ ابوبکر شبلی از تذکرةالاولیا در این اپیزود یک سفر میکنیم به گذشته، سفری که نقطه اشتراکمان زبان فارسی است. این میراث بجای مانده و شیرین. با زندگی عارف پرشور و مشهور، ابوبکر شبلی، آشنا میشویم. شیخی که از امارت و قدرت دنیوی گذشت تا خود را به دریای معرفت و عشق الهی بسپارد. شبلی پس از سالها تحصیل فقه و حدیث، به جستوجوی حقیقتی عمیقتر رفت و در مکتب جنید بغدادی ریاضتها کشید، تا سرانجام به جایی رسید که جز خدا را در دل جای نداد. شبلی، امام صوفیان زمان، با صدق و اخلاص و شور عاشقانهای که در رفتار و گفتارش موج میزد، همگان را به زهد، ترک وابستگی و محبت خالصانه به حق دعوت میکرد. او که در مسیر سلوک، سختیهای بسیار دید و حتی مورد سوءظن و آزار قرار گرفت، هرگز از راه عشق عقب ننشست و در حالتهای شور، وجد، و بیقراری، دلهای زیادی را منقلب ساخت. کرامات، نالهها، لطایف و حکایات شگفتانگیز او، داستانهایی ماندگار از جستوجوی عارفانه در دل قرون هستند. این پادکست داستانی با صدای گرم بهروز رضوی، شنونده را به دل سدههای دور میبرد. این اپیزود حاصل تلاش گروهی حرفهای در تولید کتابهای گویای ادبی است: تدوین کتاب گویا: سید علی میرطالبی پور دبیر سرویس: سارا عشقینیا ترجمه / اقتباس شنیداری: معصومه خادم نیا تهیهکننده رادیویی: رضا خاکمردانی سردبیر رادیویی: محسن حکیم معانی صدابردار: اکبر حصاری 🔹 این اثر صوتی با حفظ حقوق معنوی، برگرفته از مجموعه تولیدات حرفهای «ایران صدا» تهیه شده است. تمام حقوق مادی و معنوی اثر متعلق به صاحبان ا Hosted on SHENOTO
More from پادکست فارسی داستان های کهن
یکی از داستانهای جالب مثنوی مولانا درباره قدرت «تلقین» است. روزی چند شاگرد که از درس و مکتب خسته شده بودند، تصمیم گرفتند کاری کنند تا استادشان کلاس را تعطیل کند. با هم نقشهای کشیدند. وقتی استاد وارد شد، شاگرد اول با نگرانی گفت: «استاد، حالتان خوب است؟ رنگ صورتتان خیلی پریده.» استاد ابتدا توجهی نکرد. اما کمی بعد شاگرد دوم هم همان حرف را تکرار کرد: «استاد، انگار مریض شدهاید.» بعد شاگرد سوم و چهارم هم یکی پس از دیگری با نگرانی از حال بد و رنگ پریده استاد گفتند. کمکم استاد به شک افتاد. با خودش فکر کرد: «شاید واقعاً بیمارم و خودم خبر ندارم.» هرچه این حرف بیشتر تکرار شد، احساس بیماری در وجودش قویتر شد؛ تا جایی که واقعاً احساس ضعف و ناخوشی کرد. درس را تعطیل کرد و به خانه رفت. وقتی همسرش گفت که هیچ نشانهای از بیماری در او نمیبیند، استاد حرف او را قبول نکرد؛ چون ذهنش از قبل تحت تأثیر گفتههای شاگردان قرار گرفته بود. مولانا با این داستان نشان میدهد که ذهن انسان تا چه اندازه میتواند تحت تأثیر تکرار حرف دیگران قرار بگیرد. گاهی چیزی که در ابتدا واقعیت ندارد، اگر بارها به ما گفته شود و آن را باور کنیم، میتواند روی احساس، رفتار و حتی جسم ما اثر بگذارد. پیام داستان ساده اما عمیق است: هر چیزی که زیاد میشنویم، لزوماً حقیقت نیست؛ اما اگر مراقب نباشیم، ممکن است ذهن ما آن را به حقیقت تبدیل کند. Hosted on SHENOTO
داستانی عاشقانه از دوران عباسیون. عشق خریدنی و فروختنی و دست نیافتنی این اثر دومین ترجمه از کتاب مذکور است که بین سالهاى (۶۶۰-۶۵۱ق) انجام شده است. به دلیل آنکه در زمان وزرات «عزالدین بن طاهر زنگى فریومدى» مردم در حمایت و عنایت ایشان از شدت و بلا نجات یافتند و به آسایش و راحتى رسیدند، دستور داده شد تا مجموعهاى از نظم و نثر تدوین گردد. این کار به مترجم حواله داده شد که پس از ترجمه به وى اهدا شده است.
داستانهاى عبرتآموز تاریخى با موضوع فرج و گشایش، پس از شدت و سختىها، است. هدف نویسنده، ذکر تأثیر رفتار انسانی و اخلاقی قهرمانان داستانهایش در رهایی آنها از مشکلات است.
داستانهای ابوسعید ابولخیر در باب دوم کتاب اسرارالتوحید نقل حکایت از محمدابن میهنی نوه ابوسعید و نویسنده کتاب. نثر مرصل Hosted on SHENOTO