
Show Notes
میلیونها سال است که انسان و اجدادش بر روی زمین زندگی کردهاند و مردهاند. تولد و مرگ. آمدن و رفتنهای پیوسته. آغاز و پایانهای پی در پی. مردن انسان اتفاق تازهای نیست اما عجیب است که هیچ وقت عادی نمیشود. به قول سیمون دوبوار در کتاب مرگ آرام «چیزی به نام مرگ طبیعی وجود ندارد. همه باید بمیرند، اما مرگ برای هر فرد شبیه یک حادثه است. حتی اگر آن را بشناسد و انتظارش را بکشد، باز هم مرگ چون ضربهای ناگهانی بر او فرود میآید.» عجیب است که آدمها میروند اما اشیا باقی میمانند؛ لباسهایشان آویزان در کمد، دستنوشتههایشان ته کشو، فنجان شخصی و کاسهی محبوبشان گوشهی کابینت. آدمها میروند اما میشود تصویر ضبط شدهشان در یک جشن عروسی را تا ابد نگه داشت و بارها و بارها رقصشان با یک ترانهی فراموش شده را تماشا کرد و باز مجبورشان کرد به رقصیدن، به چرخیدن، به خندیدن در شبی که از آن سی و هفت سال میگذرد. عجیب است که آدمها میروند اما شناسنامهی سوراخ شدهشان تا سالها ته پاکتی مقوایی به بودن ادامه میدهد. جداً عجیب است که آدمها زودتر از وسایلشان میروند.
با ماندانا فریدنی دربارهی سرطان، مرگ، ترس از دست دادن و سوگ حرف زدیم؛ از احساس گناهی دائمی که روی شانههای بازماندگان سنگینی میکند.
---------------------------------- میزبان: آنالی اکبری میکسومسترینگ: مسعود طیبی تهیهشده در «گوشهی پادکست»
Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
More from زیرزمین
بخش بزرگی از زندگی ما صرف حل کردن این معما میشود که «من کی هستم؟» و وقتی به جواب دست یافتی، باید باقی عمرت را به محافظت کردن از این هویت بگذرانی؛ چرا که بدون آن خالی و شکستنی خواهی بود. این روزها زنان زیادی انتخاب میکنند که هویتی مستقل از روابطشان بسازند؛ زنانی که همسر و مادر و دختر کسی نیستند و هویتشان را با حرفهشان تعریف میکنند. تمام وقت کار میکنند و در آن موفقند اما حضور ترسی تازه را در زندگیشان احساس میکنند: ترس از دست دادن شغل، موقعیت اجتماعی و تصویری از خودشان که سالها برای ساختنش تلاش کرده بودند. در هشتمین اپیزود پادکست زیرزمین با شاهد صفاری (کیوریتور و مدیر هنری) دربارهی از دست دادن شغل، اعتبار، هویت و در یک کلام، ترس از دست دادن خود حرف زدیم؛ کسی که بیشتر زندگی خود را روی پایههای حرفهاش بنا کرده، بدون آن چه کسی خواهد بود؟
مرگ و یک خاموشی ابدی چندان ایدهی خوشایندی نیست اما گاهی به این فکر میکنم که همه زندگی درباره مرگ است. تمام صحنههای زیبا و ماندگار، داستانهای عاشقانه، شوق و دلبستگی، رویاها و امیال، پیش از یک نقطهی پایان و در سایهی از دست رفتن معنا پیدا میکنند....
از کمال نترس، زیرا هرگز به آن نخواهی رسید. این جمله را زمانی سالوادور دالی گفته بود. توصیهی نسبتاً دلسردکنندهای است اما حقیقت دارد؛ چون احتمالاً در این جهانِ کج و معوج و پر دستانداز اصلاً چیزی به نام کمال وجود ندارد و همیشه چالههای ناقص و پر...
ترس از رها شدن گاهی یک نفرین خانوادگی است که مثل هالهای تیره دور تنت پیچیده شده و قدم به قدم همراهت میآید. تو بزرگ میشوی، از خانهای که در آن قد کشیدی فاصله میگیری، شروع میکنی به کشف و ساختن دوبارهی جهان اما آن نفرین شوم هنوز با توست و وقت و...
اپیزود چهارم پادکست زیرزمین | ترسهای از دستدادن حریم خصوصیبا متین فکرآزاد.حتماً نباید شخصیتی منزوی، خجالتی یا ضداجتماعی داشته باشی تا از مهمان سر زده، زنگ تلفن یا حضور طولانی مدت دیگران در خانهات به وحشت بیفتی. بعضی از ما برای تنهایی، استقلال، فضای شخصی و کنترل شرایط اهمیت زیادی قائل هستیم و فکر این که کسی یا چیزی ناخواسته وارد حریممان شود و کنترل قلمرو را از دستمان درآورد مضطربمان میکند.احساس تماشا یا دید زده شدن یکی از ترسهایی است که شاید خیلی از ما تجربهاش کرده باشیم. کسی که در خیابانی خلوت، بدون هیچ حرفی تعقیبمان میکند. کسی که از پشت شکافی روی دیوار، روزمرگیهایمان را تماشا میکند. کسی که گفتوگوهایمان را شنود میکند یا میکوشد سر از افکارمان در آورد.در چهارمین اپیزود از پادکست زیرزمین با متین فکرآزاد از ترسهای از دست دادن حریم خصوصی حرف زدیم: «لطفاً تا وقتی آماده نیستم و خودم نخواستهام تماشایم نکن.»----------------------------------میزبان: آنالی اکبریمیکسومسترینگ: مسعود طیبیتهیهشده در «گوشهی پادکست» برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: [email protected] omnystudio.com/listener for privacy information.