
Show Notes
یه دوره از زندگیم فکر میکردم امنیت یعنی خونه. یعنی درِ قفلشده، یعنی یه عدد تو حساب بانکی. بعد فهمیدم بعضی شبها فقط دنبال یه نفریم. یه نفر که کنارش بشه فرو ریخت، بدون اینکه بترسیم بعدش چه فکری میکنه. بدون اینکه لازم باشه فردا صبح دوباره قوی و منطقی باشیم.
تو این اپیزود از «زن بودن»، از آزادیای میگیم که هم ترسناکه هم ارزشش رو داره، از آدمهایی که ناگهان دستمون رو میگیرن و مسیرمون عوض میشه، و از اینکه شاید لازم نیست آدم خاصی بشیم؛ فقط کافیه کاری رو بکنیم که حالمون رو خوب میکنه. سفر و تجربه کردن بخش جدانشدنی از این اتفاق هستند. اگه یه نفر تو ذهنته که کنارش احساس امنیت میکنی، این قسمت رو براش بفرست.
#سفر
« اکوتراست : پلتفرم مشاوره و پیشنهاد شخصی سرمایه گذاری» اسپانسر این اپیزود از پادکست زن بودن که با کد : zan میتونید ۲۰ درصد تخفیف، اشتراک اکوتراست رو خریداری کنید. https://ecotrust.ir/
به «زن بودن» خوش اومدی. مهمان: گلچهره آرین تهیه کننده و مجری: الاهه عسکری ضبط، صدابرداری و تدوین: استودیو موسیقی اوتانیو آهنگساز تم اصلی و نوازنده ویولنسل: ارسلان علیزاده تنظیم و تهیهکنندگی موسیقی : آرمین خیردان گرافیست: هانیه منفرد
More from زن بودن
چقدر از لباسهایی که میپوشیم، چیزهایی که میخریم و سلیقهای که داریم، واقعاً انتخاب خودمونه؟ چقدرش تحت تأثیر ترندها، شبکههای اجتماعی و نگاه دیگرانه؟
تا حالا شده با خودت فکر کنی نکنه یکی برام دعا گرفته؟ نکنه طلسم شدم؟ یا چرا بعضی اتفاقها درست وقتی میافتن که انتظارش رو ندارم؟
تا حالا به این فکر کردی که قبل از شروع یک رابطه، دربارهی سلامت جنسی چقدر باید حرف بزنیم؟ اینکه درخواست آزمایش از پارتنر، بیاعتمادیه یا مسئولیتپذیری؟ کاندوم فقط برای جلوگیری از بارداریه؟ اگه HPV داشته باشیم، یعنی دیگه نباید وارد رابطه بشیم؟ و اصلاً چطور باید دربارهی این چیزها حرف بزنیم، بدون خجالت، ترس یا قضاوت؟
گاهی چیزی که اسمش رو گذاشتیم «استقلال»، شاید یک جور دفاع باشه؛ دفاعی در برابرِ نیاز داشتن، وابسته شدن و دوباره آسیب دیدن. شاید از یک جایی به بعد یاد گرفتیم : خودت انجام بده، کمک نخواه، نیازت رو نشان نده، به کسی تکیه نکن. اما پشتِ این «من خودم از پسش برمیامها» چه ترسی پنهان شده؟
یک روز، بعد از یک دورهی سخت، تراپیستم گفت: «Wild رو ببین.» دیدمش، اما قصهاش همانجا تمام نشد. چند بار فیلم رو نگه داشتم، برگشتم عقب و بعد از تمام شدنش، رفتم سراغ قصهی واقعی زنی که این مسیر را زندگی کرده بود. زنی که وقتی همهچیز در زندگیش بههم ریخت، کولهاش را برداشت و راه افتاد؛ تنها، با غمهایی که هنوز با خودش داشت. اما «Wild» برای من قصهی هزاران کیلومتر راه رفتن نبود؛ قصهی آدمی بود که میخواست دوباره خودش را پیدا کند.