
Show Notes
در این قسمت از کتاب گویای اصحاب معرفت، بازخوانیای شیرین و آموزنده از حکمتهای لقمان حکیم و دو تن از فیلسوفان کهن دیگر ارائه میشود. شخصیتهایی که نامشان با خرد، گفتوگو و تأمل گره خورده است و حضورشان در تاریخ اندیشه، هنوز هم الهامبخش است. لقمان حکیم، چهرهای اسطورهای در سنتهای ایرانی و اسلامی، با گفتارهایی کوتاه اما ژرف، بخش مهمی از فرهنگ شفاهی و نوشتاری اخلاق و حکمت را رقم زده است. در این روایت، بخشی از اندیشههای او همراه با زندگی و اندرزهای اخلاقیاش بهگونهای بیان شده که شنونده را به تماشای لایههای درونی رفتار انسانی میکشاند. این بخش، همچون قسمتهای پیشین، بر پایهی متن کهن محبوب القلوب اثر قطبالدین محمد اشکوری تدوین و بازنویسی شده و با اجرای شنیدنی بهروز رضوی، به مخاطب منتقل میشود. ساختار اپیزود با دقت و سلیقه تنظیم شده تا شنونده نه فقط با نامها، که با اندیشه و درونمایهی زندگی این حکیمان آشنا شود. هدف از ارائه این فصل، چیزی فراتر از روایت تاریخ است؛ آشنایی نزدیک با میراث گذشتگان، لمس خرد نهفته در کلمات، و بازخوانی دانشی است که در گذر قرون، همچنان زنده و معتبر باقی مانده است. تمامی حقوق این اثر متعلق به رادیو تهران بوده و این مجموعه با اقتباس شنیداری علی اوجبی، سردبیری محمدباقر رضایی، تنظیمکنندگی سید علی میرطالبی پور، و صدابرداری محسن فراهانی در قالب برنامهی «کتاب شب» آماده شده است. Hosted on SHENOTO
More from پادکست فارسی داستان های کهن
یکی از داستانهای جالب مثنوی مولانا درباره قدرت «تلقین» است. روزی چند شاگرد که از درس و مکتب خسته شده بودند، تصمیم گرفتند کاری کنند تا استادشان کلاس را تعطیل کند. با هم نقشهای کشیدند. وقتی استاد وارد شد، شاگرد اول با نگرانی گفت: «استاد، حالتان خوب است؟ رنگ صورتتان خیلی پریده.» استاد ابتدا توجهی نکرد. اما کمی بعد شاگرد دوم هم همان حرف را تکرار کرد: «استاد، انگار مریض شدهاید.» بعد شاگرد سوم و چهارم هم یکی پس از دیگری با نگرانی از حال بد و رنگ پریده استاد گفتند. کمکم استاد به شک افتاد. با خودش فکر کرد: «شاید واقعاً بیمارم و خودم خبر ندارم.» هرچه این حرف بیشتر تکرار شد، احساس بیماری در وجودش قویتر شد؛ تا جایی که واقعاً احساس ضعف و ناخوشی کرد. درس را تعطیل کرد و به خانه رفت. وقتی همسرش گفت که هیچ نشانهای از بیماری در او نمیبیند، استاد حرف او را قبول نکرد؛ چون ذهنش از قبل تحت تأثیر گفتههای شاگردان قرار گرفته بود. مولانا با این داستان نشان میدهد که ذهن انسان تا چه اندازه میتواند تحت تأثیر تکرار حرف دیگران قرار بگیرد. گاهی چیزی که در ابتدا واقعیت ندارد، اگر بارها به ما گفته شود و آن را باور کنیم، میتواند روی احساس، رفتار و حتی جسم ما اثر بگذارد. پیام داستان ساده اما عمیق است: هر چیزی که زیاد میشنویم، لزوماً حقیقت نیست؛ اما اگر مراقب نباشیم، ممکن است ذهن ما آن را به حقیقت تبدیل کند. Hosted on SHENOTO
داستانی عاشقانه از دوران عباسیون. عشق خریدنی و فروختنی و دست نیافتنی این اثر دومین ترجمه از کتاب مذکور است که بین سالهاى (۶۶۰-۶۵۱ق) انجام شده است. به دلیل آنکه در زمان وزرات «عزالدین بن طاهر زنگى فریومدى» مردم در حمایت و عنایت ایشان از شدت و بلا نجات یافتند و به آسایش و راحتى رسیدند، دستور داده شد تا مجموعهاى از نظم و نثر تدوین گردد. این کار به مترجم حواله داده شد که پس از ترجمه به وى اهدا شده است.
داستانهاى عبرتآموز تاریخى با موضوع فرج و گشایش، پس از شدت و سختىها، است. هدف نویسنده، ذکر تأثیر رفتار انسانی و اخلاقی قهرمانان داستانهایش در رهایی آنها از مشکلات است.
داستانهای ابوسعید ابولخیر در باب دوم کتاب اسرارالتوحید نقل حکایت از محمدابن میهنی نوه ابوسعید و نویسنده کتاب. نثر مرصل Hosted on SHENOTO