
Show Notes
یه روز زن یه حمالی میره حموم عمومی و از قضا زن رمالباشی شاه هم تو حموم بوده و این اونجا میبینه که زن رمالباشی شاه از چه عزت و احترامی برخورداره و چجوری داره به این فیس و افاده میکنه، همین میشه که این زن با خودش میگه من چیم از این کمتره؟ من چرا نباید همچین جایگاهی داشته باشم؟ پس یه تصمیم بزرگ میگیره
داستان امروزمون داستان رمالباشیه که یکی از داستانهای معروف و قدیمی و شفاهی ایرانیه که اتفاقا نسخههای جهانی زیادی هم ازش وجود داره. تقریبا روایتهای ایرانی فرق زیادی باهم ندارن ولی روایتهای خارجی خیلی فرق دارن، چیزی که اینجا میشنویم روایت ایرانی این داستانه که از بیش از 7 تا منبع با 13 تا روایت مختلف جمع آوری شده.
حمایت مالی از توربا حمایت مالی از خارج ایران (paypal) حمایت مالی از داخل ایران
منابع روایتهای مختلف این داستان: کتاب پانزده افسانه از افسانه های روستایی ایران، حسین کوهی کرمانی کتاب افسانه های ایرانیان اثر آرتور کریستین سن افسانهها، فضل الله مهتدی (صبحی) کتاب تمثیل و مثل، سید ابوالقاسم انجوی شیرازی کتاب داستانهای امثال، امیرقلی امینی 1975 "Persische Marchen" or "Persian Tales" German Book by Jaroslav Tichy, Illustratedb y Ludek Manasek, Printed in Czechoslovakia Persian tales : written down for the first time in the original Kermānī and Bakhtiārī translated by DLR Lorimer and EO Lorimer
پادکست ارثیه در کست باکس پادکست دُررنگ در کست باکس پادکست ترپند در کست باکس
تیم اجرایی: اجرا: مجتبی فراهت تحقیق و گردآوری و متن: درسا امرائی و مجتبی فراهت هویت بصری: علی رباطی میکس و ادیت: مجتبی فراهت موسیقی تیتراژ: وحید محبی
توربا زیرمجموعه پادکست ترپنده و راه ارتباطی ما با شما هم همون ترپنده
ترپند رو در شبکههای مجازی با آیدی زیر دنبال کنید Tarpandpodcast Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
More from پادکست داستانی توربا | Torba
سعید که هر روز صبح یه کیسه با صد تا اشرفی گیرش میاومد، دلش رو داد به دختری که حاضر بود واسه صد تا اشرفی، یک شب رو با هر مردی سر کنه
یه روزی یه خارکنی رفت سراغ خارهایی که توی یه غاری انبار کرده بود، ولی دید خارها همه سوختن و روی خاکستر خارها یه مرغ زیبا و عجیب نشسته، خارکن این پرنده رو گرفت و با خودش برد به خونه ولی خبر نداشت که این مرغ یه پرنده عادی نیست و قراره چه سرنوشتی رو واسش رقم بزنه.
رمال باشی از ترس اینکه لو بره تصمیم میگیره خودشو بزنه به دیوونگی و برگرده به همون شغل حمالی سابقش که اتفاقهای عجیب و جالبی واسش پیش میآد.
زن خل و چل زرگر با خاله گردن دراز یا همون شتره که باری از طلاهای پادشاه رو با خودش داره وارد خونه زرگر میشه و پادشاه در تلاشه که سارق این شتر رو پیدا کنه و مرد زرگر هم تلاش میکنه که این ماجرا لو نره. (بخش دوم این داستان در دو روایت مختلف نقل میشه)
یه روزی یه مرد زرگری که یه عمری تک و تنها زندگی کرده، تنبونش رو باد میبره و همین اتفاق باعث میشه که تن به یه ازدواجی بده که به کل زندگیش رو از این رو به اون رو میکنه.