
Show Notes
به دلیل نقص فنی هنگام ساخت اولیه کانال، مجبور به انتشار دوباره سه قسمت اول شدیم. تشکر از لطف بی دریغ شما Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
More from پادکست داستانی توربا | Torba
سعید که هر روز صبح یه کیسه با صد تا اشرفی گیرش میاومد، دلش رو داد به دختری که حاضر بود واسه صد تا اشرفی، یک شب رو با هر مردی سر کنه
یه روزی یه خارکنی رفت سراغ خارهایی که توی یه غاری انبار کرده بود، ولی دید خارها همه سوختن و روی خاکستر خارها یه مرغ زیبا و عجیب نشسته، خارکن این پرنده رو گرفت و با خودش برد به خونه ولی خبر نداشت که این مرغ یه پرنده عادی نیست و قراره چه سرنوشتی رو واسش رقم بزنه.
رمال باشی از ترس اینکه لو بره تصمیم میگیره خودشو بزنه به دیوونگی و برگرده به همون شغل حمالی سابقش که اتفاقهای عجیب و جالبی واسش پیش میآد.
یه روز زن یه حمالی میره حموم عمومی و از قضا زن رمالباشی شاه هم تو حموم بوده و این اونجا میبینه که زن رمالباشی شاه از چه عزت و احترامی برخورداره و چجوری داره به این فیس و افاده میکنه، همین میشه که این زن با خودش میگه من چیم از این کمتره؟ من چرا نباید همچین جایگاهی داشته باشم؟ پس یه تصمیم بزرگ میگیره
زن خل و چل زرگر با خاله گردن دراز یا همون شتره که باری از طلاهای پادشاه رو با خودش داره وارد خونه زرگر میشه و پادشاه در تلاشه که سارق این شتر رو پیدا کنه و مرد زرگر هم تلاش میکنه که این ماجرا لو نره. (بخش دوم این داستان در دو روایت مختلف نقل میشه)